فرهنگ آریان‌پور

فضولی

#۱۴۶٬۷۷۵

معنی‌های انگلیسی
۱

gallimaufry

فضولى

۲

officiousness

فضولى

۳

pry

با دقت نگاه کردن، کاوش کردن، فضولانه نگاه کردن، با دیلم یا اهرم بلند کردن، اهرم، دیلم، کنجکاوى، فضولى، فضول

۴

interference

تداخل، مداخله، معارضه، دخالت، فضولى

۵

impertinence

(impertinency =) ـ جسارت، فضولى، گستاخى، نامربوطى، بى ربطى، نابهنگامى، بى موقعى، اهانت

۶

impertinency

(impertinence =) ـ جسارت، فضولى، گستاخى، نامربوطى، بى ربطى، نابهنگامى، بى موقعى، اهانت

۷

curiosity

حس کنجکاوى، چیز غریب، کمیاب inquisitiveness