واژههای فارسی←عرق کردهفرهنگ آریانپورعرق کرده#۱۳۸٬۱۴۹شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱clammyتر و چسبناک، سرد و مرطوب، آهسته رو، بى حرارت۲sweatyخیس عرق، خوى کرده، عرقى، خوى آور، معرقواژههای نزدیک در الفباعرق صبر زرد مکزیکیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیعرق کافور زدنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیعرق کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیعرق کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیعرق کردن بدن انسان و جانورمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیعرق کردن برگ گیاهمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر