فرهنگ آریان‌پور

سواره نظام

#۱۲۱٬۹۶۸

معنی‌های انگلیسی
۱

cavalry

سواره نظام

۲

dragoon

سواره نظام، سواره نظام را هدایت کردن، به زور شکنجه به کارى واداشتن

۳

horse

اسب، (در شطرنج) اسب، سواره نظام، اسبى، وابسته به اسب، قوه اسب، (در ماشین بخار و غیره) ـ اسب دار کردن، سوار اسب کردن، اسب دادن به، بالا بردن، برپشت سوار کردن، شلاق زدن، به دوش کشیدن، غیرمنصفانه

۴

hussar

سرباز سواره نظام سبک اسلحه

۵

horseman

اسب سوار، سوار کار، سواره نظام

۶

yeomanry

خرده مالکین، سواره نظام، سرباز داوطلب

۷

lance

نیزه، ضربت نیزه، نیشتر زدن، نیزه زدن