واژههای فارسی←سفر کردهفرهنگ آریانپورسفر کرده#۱۱۹٬۳۶۴شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱travelledسفر کردن مسافرت کردن، رهسپار شدن، مسافرت، سفر، حرکت، جنبش، گردش، جهانگردى، درنوردیدن travelواژههای نزدیک در الفباسفر کردن با سرعتمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیسفر کردن با گروهمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیسفر کردن باوسیله موتوریمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیسفر کردن مسافرت کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیسفر کردن و هر جا نطق انتخاباتی کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیسفر کردن و هر جا نطق سیاسی کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر