فرهنگ آریان‌پور

سفر کرده

#۱۱۹٬۳۶۴

معنی‌های انگلیسی
۱

travelled

سفر کردن مسافرت کردن، رهسپار شدن، مسافرت، سفر، حرکت، جنبش، گردش، جهانگردى، درنوردیدن travel