فرهنگ آریان‌پور

سفر کردن مسافرت کردن

#۱۱۹٬۳۶۱

معنی‌های انگلیسی
۱

travel

سفر کردن مسافرت کردن، رهسپار شدن، مسافرت، سفر، حرکت، جنبش، گردش، جهانگردى، درنوردیدن