فرهنگ آریان‌پور

سفر کردن

#۱۱۹٬۳۵۵

معنی‌های انگلیسی
۱

travel

سفر کردن مسافرت کردن، رهسپار شدن، مسافرت، سفر، حرکت، جنبش، گردش، جهانگردى، درنوردیدن

۲

peregrinate

سفر کردن، سرگردان بودن، آواره بودن در کشور خارجى اقامت کردن، بزیارت رفتن

۳

gang

دسته، جمعیت، گروه، دسته جنایتکاران، خرامش، مشى، گام بردارى، رفتن، سفر کردن، دسته جمعى عمل کردن، جمعیت تشکیل دادن

۴

trip

سبک رفتن، پشت پا خوردن یازدن، لغزش خوردن، سکندرى خوردن، سفر کردن، گردش کردن، گردش، سفر، لغزش، سکندرى

۵

journey

سفر، مسافرت، سیاحت، سفر کردن

۶

astrogate

کیهان نوردى کردن، فضانورى کردن، سفر کردن (بکرات دیگر)

۷

gallivant

ولگردى کردن، عشق بازى کردن، لاس زدن، سفر کردن

۸

roll

طومار، لوله، توپ (پارچه و غیره)، صورت، ثبت، فهرست، پیچیدن، چیز پیچیده، چرخش، گردش، غلتک، نورد، غلتاندن، غلت دادن، غل دادن، غلتک زدن، گرد کردن، به دوران انداختن، غلتیدن، غلت خوردن، گشتن، تراندن، تردادن، تلاطم داشتن

۹

cruise

سفر دریایى، گشت زدن per egrination

۱۰

voyage

سفر دریا، سفر، سفر دریا کردن