سفت کردن
#۱۱۹٬۲۷۷
stiffen
سفت کردن، سخت کردن، شق کردن، سیخ کردن، خشک و مصنوعى کردن
fix
کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون
set
(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن
clip
کوتاه کردن، گیره کاغذ، برش، موزنى، پشم چینى، شانه فشنگ، گیره یاپنس، چیدن، بغل گرفتن، محکم گرفتن
brace
ابرو، آکولاد، تحریک احساسات، تجدید و احیاى روحیه، بند شلوار، خط ابرو، با بست محکم کردن، محکم بستن، در مقابل فشار مقاومت کردن، آتل
strap
بند چرمى، بند رکاب، تسمه رکاب، تسمه، فیش، تازیانه زنى، تسمه فلزى با تسمه بستن با تسمه نگاه داشتن، کشیدن، تیز کردن (تیو)، با تسمه آویختن
tauten
سفت شدن، تنگ و محکم کردن یا شدن
fasten
بستن، محکم کردن، چسباندن، سفت شدن
starch
نشاسته، آهار، آهار زدن، تشریفات