سفت شدن
#۱۱۹٬۲۷۰
tauten
سفت شدن، تنگ و محکم کردن یا شدن
toughen
سفت شدن، مثل پى شدن، سفت کردن
rigidify
سفت شدن، سخت شدن، محکم کردن
fasten
بستن، محکم کردن، چسباندن، سفت شدن
tighten
سفت کردن، محکم کردن، تنگ کردن، فشردن، بستن، کیپ کردن، سفت شدن
stiffenj
سفت و سخت کردن، شق کردن، سفت شدن
set
(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن
bind
(past: bound ; past participle: bound) ـ بستن، گرفتار و اسیر کردن، مقید و محصور کردن، به هم پیوستن، چسباندن، صحافى کردن و دوختن، الزام آور و غیر قابل فسخ کردن (به وسیله تعهد یا بیعانه)، متعهد و ملزم ساختن، بند، قید، بستگى، علاقه، مقید کردن، جلد کردن
firm
شرکت، تجارتخانه، کارخانه، موسسه بازرگانى، استوار، محکم، ثابت، پابرجا، راسخ، سفت کردن، استوار کردن
harden
سخت کردن، تبدیل به جسم جامد کردن، مشکل کردن، سخت شدن، ماسیدن
congeal
ماسیدن، یخ بستن، بستن، منجمد شدن، سفت کردن
stiffen
سفت کردن، سخت کردن، شق کردن، سیخ کردن، خشک و مصنوعى کردن
solidify
جامد کردن، سفت کردن یا شدن، یک پارچه شدن، متبلور کردن