فرهنگ آریان‌پور

سفت شدن

#۱۱۹٬۲۷۰

معنی‌های انگلیسی
۱

tauten

سفت شدن، تنگ و محکم کردن یا شدن

۲

toughen

سفت شدن، مثل پى شدن، سفت کردن

۳

rigidify

سفت شدن، سخت شدن، محکم کردن

۴

fasten

بستن، محکم کردن، چسباندن، سفت شدن

۵

tighten

سفت کردن، محکم کردن، تنگ کردن، فشردن، بستن، کیپ کردن، سفت شدن

۶

stiffenj

سفت و سخت کردن، شق کردن، سفت شدن

۷

set

(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن

۸

bind

(past: bound ; past participle: bound) ـ بستن، گرفتار و اسیر کردن، مقید و محصور کردن، به هم پیوستن، چسباندن، صحافى کردن و دوختن، الزام آور و غیر قابل فسخ کردن (به وسیله تعهد یا بیعانه)، متعهد و ملزم ساختن، بند، قید، بستگى، علاقه، مقید کردن، جلد کردن

۹

firm

شرکت، تجارتخانه، کارخانه، موسسه بازرگانى، استوار، محکم، ثابت، پابرجا، راسخ، سفت کردن، استوار کردن

۱۰

harden

سخت کردن، تبدیل به جسم جامد کردن، مشکل کردن، سخت شدن، ماسیدن

۱۱

congeal

ماسیدن، یخ بستن، بستن، منجمد شدن، سفت کردن

۱۲

stiffen

سفت کردن، سخت کردن، شق کردن، سیخ کردن، خشک و مصنوعى کردن

۱۳

solidify

جامد کردن، سفت کردن یا شدن، یک پارچه شدن، متبلور کردن