سفت کردن
#۱۱۹٬۲۷۶
stiffen
سفت کردن، سخت کردن، شق کردن، سیخ کردن، خشک و مصنوعى کردن
tighten
سفت کردن، محکم کردن، تنگ کردن، فشردن، بستن، کیپ کردن، سفت شدن
concrete
سفت کردن، با شفته اندودن یا ساختن، به هم پیوستن، ساروج کردن واقعى، به هم چسبیده، سفت، بتون، ساروج شنى، اسم ذات
fix
کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون
taw
زاغ زدن به پوست، دباغى کردن، سفت کردن، تیله بازى کردن، تیله، مهره بازى
firm
شرکت، تجارتخانه، کارخانه، موسسه بازرگانى، استوار، محکم، ثابت، پابرجا، راسخ، سفت کردن، استوار کردن
jell
لرزانک، منجمد کردن، دلمه شدن، سفت کردن، بستن، ماسیدن
tone
صدا، آهنگ، درجه صدا، دانگ، لحن، آهنگ داشتن، باهنگ در آوردن، سفت کردن، نوا
stiff
سفت، شق، سیخ، مستقیم، چوب شده، مغلق، سفت کردن، شق کردن
congeal
ماسیدن، یخ بستن، بستن، منجمد شدن، سفت کردن
toughen
سفت شدن، مثل پى شدن، سفت کردن
indurate
سخت کردن، سفت کردن، پینه خورده کردن، بى حس کردن، (مجازى) پوست کلفت کردن
inspissate
کلفت کردن، سفت کردن