فرهنگ آریان‌پور

سفت کردن

#۱۱۹٬۲۷۶

معنی‌های انگلیسی
۱

stiffen

سفت کردن، سخت کردن، شق کردن، سیخ کردن، خشک و مصنوعى کردن

۲

tighten

سفت کردن، محکم کردن، تنگ کردن، فشردن، بستن، کیپ کردن، سفت شدن

۳

concrete

سفت کردن، با شفته اندودن یا ساختن، به هم پیوستن، ساروج کردن واقعى، به هم چسبیده، سفت، بتون، ساروج شنى، اسم ذات

۴

fix

کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون

۵

taw

زاغ زدن به پوست، دباغى کردن، سفت کردن، تیله بازى کردن، تیله، مهره بازى

۶

firm

شرکت، تجارتخانه، کارخانه، موسسه بازرگانى، استوار، محکم، ثابت، پابرجا، راسخ، سفت کردن، استوار کردن

۷

jell

لرزانک، منجمد کردن، دلمه شدن، سفت کردن، بستن، ماسیدن

۸

tone

صدا، آهنگ، درجه صدا، دانگ، لحن، آهنگ داشتن، باهنگ در آوردن، سفت کردن، نوا

۹

stiff

سفت، شق، سیخ، مستقیم، چوب شده، مغلق، سفت کردن، شق کردن

۱۰

congeal

ماسیدن، یخ بستن، بستن، منجمد شدن، سفت کردن

۱۱

toughen

سفت شدن، مثل پى شدن، سفت کردن

۱۲

indurate

سخت کردن، سفت کردن، پینه خورده کردن، بى حس کردن، (مجازى) پوست کلفت کردن

۱۳

inspissate

کلفت کردن، سفت کردن