فرهنگ آریان‌پور

سربار کردن

#۱۱۷٬۲۵۷

معنی‌های انگلیسی
۱

superadd

بیش از حد لزوم اضافه کردن، سربار کردن، باز افزایش

۲

superaddition

بیش از حد لزوم اضافه کردن، سربار کردن، باز افزایش

۳

tax

مالیات، باج، خراج، تحمیل، تقاضاى سنگین، ملامت، تهمت، سخت گیرى، مالیات بستن، مالیات گرفتن از، متهم کردن، فشار آوردن بر

۴

load

بار، کوله بار، فشار، مسئولیت، بار الکتریکى، عمل پر کردن تفنگ با گلوله، عملکرد ماشین یا دستگاه، بار کردن، پر کردن، گرانبار کردن، سنگین کردن، فیلم (در دوربین) گذاشتن، بار گیرى شدن، بار زدن، تفنگ یا سلاحى را پر کردن

۵

enforce

اجرا کردن، (با زور) از پیش بردن، وادار کردن، مجبور کردن، تاکید کردن