فرهنگ آریان‌پور

سربار شدن

#۱۱۷٬۲۵۶

معنی‌های انگلیسی
۱

load

بار، کوله بار، فشار، مسئولیت، بار الکتریکى، عمل پر کردن تفنگ با گلوله، عملکرد ماشین یا دستگاه، بار کردن، پر کردن، گرانبار کردن، سنگین کردن، فیلم (در دوربین) گذاشتن، بار گیرى شدن، بار زدن، تفنگ یا سلاحى را پر کردن

۲

impose

تحمیل کردن، اعمال نفوذ کردن، گرانبار کردن، مالیات بستن بر

۳

imposition

تحمیل، تکلیف، وضع، باج، مالیات، عوارض