فرهنگ آریان‌پور

زنده

#۱۱۱٬۱۷۲

معنی‌های انگلیسی
۱

alive

زنده، در قید حیات، روشن، سرزنده، سرشار، حساس

۲

vivific

زنده، داراى حیات، حیات بخش

۳

alacritous

زنده، با روح، بانشاط

۴

live

زندگى کردن، زیستن، زنده بودن زنده، سرزنده، موثر، دایر

۵

vivid

روشن، واضح، زنده

۶

fresh

تر و تازه، تازه، خرم، زنده، با نشاط، با روح، خنک، سرد، تازه نفس، تازه کار ناآزموده، پر رو، جسور، به تارزگى، خنک ساختن، تازه کردن، خنک شدن، آماده، سرخوش، (در مورد آب) شیرین

۷

quick

تند، چابک، فرز، چست، جلد، سریع، زنده

۸

lively

با روح، زنده، جالب توجه، سرزنده، از روى نشاط، با سرور و شعف

۹

living

زندگى، معاش، وسیله گذران، معیشت، زنده، حى، در قید حیات، جاندار، جاودانى

۱۰

spiritous

الکل دار، مشتق از الکل، فعال، زنده، خالص

۱۱

rich

حقا، کاملاً، خوب، فراوان، بسیار رنگ‌ و صدا

۱۲

bright

تابناک، روشن، درخشان، تابان، آفتابى، زرنگ، باهوش تخیل‌

۱۳

rattling

تو تو کردن، تلق تلق کردن، وراجى کردن، خر خر کردن، خر خر، تق تق، جغجغه rattle رنگ‌