فرهنگ آریانپور
زنده
#۱۱۱٬۱۷۲
alive
زنده، در قید حیات، روشن، سرزنده، سرشار، حساس
vivific
زنده، داراى حیات، حیات بخش
alacritous
زنده، با روح، بانشاط
live
زندگى کردن، زیستن، زنده بودن زنده، سرزنده، موثر، دایر
vivid
روشن، واضح، زنده
fresh
تر و تازه، تازه، خرم، زنده، با نشاط، با روح، خنک، سرد، تازه نفس، تازه کار ناآزموده، پر رو، جسور، به تارزگى، خنک ساختن، تازه کردن، خنک شدن، آماده، سرخوش، (در مورد آب) شیرین
quick
تند، چابک، فرز، چست، جلد، سریع، زنده
lively
با روح، زنده، جالب توجه، سرزنده، از روى نشاط، با سرور و شعف
living
زندگى، معاش، وسیله گذران، معیشت، زنده، حى، در قید حیات، جاندار، جاودانى
spiritous
الکل دار، مشتق از الکل، فعال، زنده، خالص
rich
حقا، کاملاً، خوب، فراوان، بسیار رنگ و صدا
bright
تابناک، روشن، درخشان، تابان، آفتابى، زرنگ، باهوش تخیل
rattling
تو تو کردن، تلق تلق کردن، وراجى کردن، خر خر کردن، خر خر، تق تق، جغجغه rattle رنگ