فرهنگ آریان‌پور

زندانی‌ کردن

#۱۱۱٬۰۶۳

معنی‌های انگلیسی
۱

immure

در چهار دیوار نگاه داشتن، محصور کردن، زندانى کردن

۲

incarcerate

در زندان نهادن، زندانى کردن، حبس کردن

۳

shut

(past: shut ; past participle: shut) ـ بستن، بر هم نهادن، جوش دادن، بسته شدن، تعطیل شدن، تعطیل کردن، پایین آوردن، بسته، مسدود

۴

detain

بازداشتن، معطل کردن، توقیف کردن

۵

intern

داخل شدن در، وارد کردن، توقیف کردن کار ورز، (پزشکى) انترن، پزشک مقیم بیمارستان

۶

confine

حد، محدوده، محدود کردن، منحصر کردن، محبوس کردن

۷

imprison

بزندان افکندن، نگهداشتن

۸

institutionalize

در موسسه یا بنگاه قرار دادن، در بیمارستان بسترى کردن، تبدیل به موسسه کردن، رسمى کردن