فرهنگ آریانپور
زندانی کردن
#۱۱۱٬۰۶۳
immure
در چهار دیوار نگاه داشتن، محصور کردن، زندانى کردن
incarcerate
در زندان نهادن، زندانى کردن، حبس کردن
shut
(past: shut ; past participle: shut) ـ بستن، بر هم نهادن، جوش دادن، بسته شدن، تعطیل شدن، تعطیل کردن، پایین آوردن، بسته، مسدود
detain
بازداشتن، معطل کردن، توقیف کردن
intern
داخل شدن در، وارد کردن، توقیف کردن کار ورز، (پزشکى) انترن، پزشک مقیم بیمارستان
confine
حد، محدوده، محدود کردن، منحصر کردن، محبوس کردن
imprison
بزندان افکندن، نگهداشتن
institutionalize
در موسسه یا بنگاه قرار دادن، در بیمارستان بسترى کردن، تبدیل به موسسه کردن، رسمى کردن