فرهنگ آریان‌پور

زندانی کردن

#۱۱۱٬۰۶۴

معنی‌های انگلیسی
۱

quad

(quadrangle =) ـ (در سیم تلگراف) سیم چهارلاى به هم پیچیده عایق، (در مطبعه) قطعه سربى، چهار قلو (ز.ع، انگلیس) زندانى کردن، در زندان افکندن، چهار گانه، چهار گوش

۲

immure

در چهار دیوار نگاه داشتن، محصور کردن، زندانى کردن

۳

incarcerate

در زندان نهادن، زندانى کردن، حبس کردن

۴

send up

بزندان فرستادن، زندانى کردن