فرهنگ آریان‌پور

روی چیزی‌ گسترده شدن

#۱۰۶٬۹۰۳

معنی‌های انگلیسی
۱

overlay

(past: overlaid ; past participle: overlaid) ـ پوشش، اندود، پوشیدن، زیاد بار کردن، روى هم قرار دادن، (اسکاتلند) کراوات، جاى گذاشت، جاى گذاشتن