فرهنگ آریان‌پور

روی چیزی قرار گرفتن

#۱۰۶٬۹۰۲

معنی‌های انگلیسی
۱

superimpose

روى چیزى قرار گرفتن، اضافه شدن بر

۲

abut

نزدیک بودن، مماس بودن، مجاور بودن، متصل بودن یا شدن، خوردن

۳

overlay

(past: overlaid ; past participle: overlaid) ـ پوشش، اندود، پوشیدن، زیاد بار کردن، روى هم قرار دادن، (اسکاتلند) کراوات، جاى گذاشت، جاى گذاشتن overlie