فرهنگ آریانپور
اشباع کردن
#۱۰٬۶۸۶
saturate
اشباع کردن، اشتباه کردن، سیر کردن، آغشتن
steep
سرازیر، تند، سراشیب، گزاف، فرو کردن (در مایع)، خیساندن، اشباع کردن، شیب دادن، مایع (جهت خیساندن)
impregnate
آبستن کردن، لقاح کردن، اشباع کردن
jade
ژاد، اسب پیر، یابو یا اسب خسته، زن هرزه، زنکه، (ک.) مرد بى معنى، دختر لاسى، پشم سبز، خسته کردن، از کار انداختن (در اثر زیاده روى) ـ
sate
سیر کردن، راضى کردن، فرو نشاندن
soak
خیساندن، خیس خوردن، رسوخ کردن، به وسیله مایع اشباع شدن، غوطه دادن، در آب فرو بردن، عمل خیساندن، خیس خورى، غوطه، غوطه ورى، غسل
wash
شستن، شستشو دادن، پاک کردن، شستشو، غسل، رختشویى