فرهنگ آریان‌پور

اشباع‌ کردن

#۱۰٬۶۸۶

معنی‌های انگلیسی
۱

saturate

اشباع کردن، اشتباه کردن، سیر کردن، آغشتن

۲

steep

سرازیر، تند، سراشیب، گزاف، فرو کردن (در مایع)، خیساندن، اشباع کردن، شیب دادن، مایع (جهت خیساندن)

۳

impregnate

آبستن کردن، لقاح کردن، اشباع کردن

۴

jade

ژاد، اسب پیر، یابو یا اسب خسته، زن هرزه، زنکه، (ک.) مرد بى معنى، دختر لاسى، پشم سبز، خسته کردن، از کار انداختن (در اثر زیاده روى) ـ

۵

sate

سیر کردن، راضى کردن، فرو نشاندن

۶

soak

خیساندن، خیس خوردن، رسوخ کردن، به وسیله مایع اشباع شدن، غوطه دادن، در آب فرو بردن، عمل خیساندن، خیس خورى، غوطه، غوطه ورى، غسل

۷

wash

شستن، شستشو دادن، پاک کردن، شستشو، غسل، رختشویى