رنجور
#۱۰۴٬۵۲۶
wretched
رنجور، بدبخت، بیچاره، ضعیف الحال، پست، تاسف آور
ill
ناخوش، رنجور، سوء، خراب، خطر ناک، ناشى، مشکل، سخت، بیمار، بد، زیان آور، به بدى، به طور ناقص، از روى بدخواهى و شرارت، غیر دوستانه، زیان
infirm
ناتوان، ضعیف، علیل، رنجور، نااستوار
sickly
بیمار، ناخوش، ناتوان، رنجور
painful
دردناک، محنت زا، ناراحت کننده، رنج آور، رنجور
low
خوار، دون، پست، صغیر، افتاده، فروتن، بى ادب، به طور پست pained
wan
(wand =) ـ رنگ پریده، کم خون، زرد، کم رنگ، رنگ پریده شدن یا کردن
frail
نازک، سست، نحیف، شکننده، زودگذر، سست در برابر وسوسه شیطانى، گول خور، بى مایه
ailing
آزردن، پریشان کردن، درد یا کسالتى داشتن، مانع شدن، عقب انداختن
peaked
قله، به قله رسیدن، نوک، راس، کلاه نوک تیز، (مجازى) منتها درجه، حداکثر، کاکل، فرق سر، دزدیدن، تیز شدن، به صورت نوک تیز درآمدن، به نقطه اوج رسیدن، نحیف شدن peak
weakly
علیل المزاج، ضعیف، بى بنیه، کم بنیه
invalid
پوچ، نامعتبر، علیل، ناتوان، بى اعتبار، باطل (invalidate) ناتوان کردن، علیل کردن، باطل کردن
decrepit
سالخورده و فرتوت، ضعیف و ناتوان، خیلى پیر
languishing
بیحال شدن، افسرده شدن، پژمرده شدن، بیمار عشق شدن، با چشمان پر اشتیاق نگاه کردن، با چشمان خمار نگریستن