فرهنگ آریان‌پور

رنجشاور

#۱۰۴٬۵۱۸

معنی‌های انگلیسی
۱

biting

(past: bit ; past participle: bitten) ـ گاز گرفتن، گزیدن، نیش زدن، گاز، گزش، گزندگى، نیش bite

۲

abrasive

ساینده، تراشنده، سوزش آور، سایا

۳

offensive

مهاجم، متجاوز، اهنانت آور، رنجاننده، کریه، زشت، یورش، حمله