گروه الفبایی

واژه‌های «چی…»

صفحه ۵ از ۷ · ۸۰۱ واژه

چیزی از خطر و - حفظ -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی از مسافت دور - احساس -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی با نقاط رنگارنگمعنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی بچهار بخش - تقسیم -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی بر حسب گالن - ظرفیت -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی برحسب پوند یا - وزن -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی برحسب فوت - طول -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی بودن - ارزومند -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی بودن - درپی -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی بودن - زمینه -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی بودن - طلیعه -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی به خاطر سودمندی - مطلوبیت -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی به زبان ساده - تعمیم -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی به سوی درون - ریزش -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی به شکل پنجه - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی به شکل تغاهر - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی به شکل مکعب - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی به شکل ورقه - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی به وسیله باران - شستشوی -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی بی تاب شدن برایمعنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی پیچیدن - دور -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی چرخیدنمعنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی چرخیدن - روی -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی حساب کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی حساب کردن - روی -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی حک کردن یا - روی -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی حک کردن یا نوشتنمعنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی خط کشیدن - زیر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی خوردن - حریصانه -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی خوردن - صدا -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی درمرتبه سوم - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را اب کردن - یخ -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را از بین - اثار -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را اشکار کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را اصلاح کردن - محیط -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را انکار کردن - مالکیت -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را اوردن - تاب -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را بر هم - تشکیلات -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را بردن - رنگ -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را بریدن - جزء -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را بند اوردن - سوراخ -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را به جای دیگری جا زدنمعنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را به طور سری در جایی قرار دادنمعنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را به کسی - عین -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را پوشانیدنمعنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را پوشانیدن - روی -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را پیدا کردن - معنی -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را تا اخر دنبال کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را تعویض کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را تعیین کردن - مسیر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را دادن - خرج -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را داشتن - ارزوی -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را داشتن - طاقت -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را دانستن - قدر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را دوباره گرفتن - ردپای -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را ریختن - شالوده -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را زور دادنمعنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را سخت کردن - سطح -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را سنگین بزمین زدنمعنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را شکستن - مهر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را عوض کردن - جای -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را غیر قانونی دانستنمعنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را فرش کردن - سطح -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را قبول کردن - هزینه -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را کامل نمودن - مدار -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را کردن - فکر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را کشیدن - نخ -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتنمعنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را گرفتن - اب -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را گرفتن - جای -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را گرفتن - جلو -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را گرفتن - زغال -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را گرفتن - نم -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را گرفتن - نیروی -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را گرفتن - هیدروژن -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را گشادتر کردن - دهانه -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را گشودن - تاه -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را گشودن - مهر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را لعاب دادنمعنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را لعاب دادن - روی -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را لمس کردن - عبوراً -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را معین کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را معین کردن - ارزش -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را معین کردن - جای -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را معین کردن - عیار -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را موخر گذاردن - تاریخ -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را نقل و انتقال دادنمعنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را نوشتن - بیوگرافی -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را نوشتن - شرح -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی را وقف کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی زدن به - بامعنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه اب - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه اسیاب بادی - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه پستان - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه تیغه - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه خرده نان - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه دکمه - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه دم موش - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه دوک - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه رکاب - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه ساقهمعنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه ستاره - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه ستون یا - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه سرشیر - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه سیخ کباب - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه شانه - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه شلاق - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه شلیته - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه قایق - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه قپان - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه قرقره - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه کفل - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه کلاف پیچیدن - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه گردن غاز - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه مداد - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه مهمیز و - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه نوک پستان - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شبیه نیشتر - هر -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شدن - بانی -معنی و ترجمه انگلیسی ←چیزی شدن - متحمل -معنی و ترجمه انگلیسی ←