واژههای فارسی←فهرست الفبایی←ب←بوگروه الفباییواژههای «بو…»صفحه ۷ از ۷ · ۷۶۰ واژهبوی روغن ماندهمعنی و ترجمه انگلیسی ←بوی زرد - شب -معنی و ترجمه انگلیسی ←بوی زنندهمعنی و ترجمه انگلیسی ←بوی زننده - دارای -معنی و ترجمه انگلیسی ←بوی شکارمعنی و ترجمه انگلیسی ←بوی کرهمعنی و ترجمه انگلیسی ←بوی گندمعنی و ترجمه انگلیسی ←بوی گند دادنمعنی و ترجمه انگلیسی ←بوی گنداب کشتی - دارای -معنی و ترجمه انگلیسی ←بوی متعفن - دارای -معنی و ترجمه انگلیسی ←بوی مشخصمعنی و ترجمه انگلیسی ←بوی مشکمعنی و ترجمه انگلیسی ←بوی نا دادنمعنی و ترجمه انگلیسی ←بوی نا گرفتهمعنی و ترجمه انگلیسی ←بوی ناکمعنی و ترجمه انگلیسی ←بوی ناگرفتگیمعنی و ترجمه انگلیسی ←بوی ناگرفتهمعنی و ترجمه انگلیسی ←بوی نامرئیمعنی و ترجمه انگلیسی ←بوی نامطبوعمعنی و ترجمه انگلیسی ←بویامعنی و ترجمه انگلیسی ←بویاییمعنی و ترجمه انگلیسی ←بویایی - اندام -معنی و ترجمه انگلیسی ←بویایی - حس -معنی و ترجمه انگلیسی ←بویایی - عضو -معنی و ترجمه انگلیسی ←بویایی - وابسته به-معنی و ترجمه انگلیسی ←بویایی مغز - مرکز -معنی و ترجمه انگلیسی ←بویژهمعنی و ترجمه انگلیسی ←بویژه نویسنده مزدور - نویسنده -معنی و ترجمه انگلیسی ←بویسن بریمعنی و ترجمه انگلیسی ←بویسیمعنی و ترجمه انگلیسی ←بویشمعنی و ترجمه انگلیسی ←بویشیمعنی و ترجمه انگلیسی ←بوینس ایرسمعنی و ترجمه انگلیسی ←بویونمعنی و ترجمه انگلیسی ←بویهمعنی و ترجمه انگلیسی ←بویه دار کردنمعنی و ترجمه انگلیسی ←بویه مشخص کردن - بامعنی و ترجمه انگلیسی ←بویی - تازی -معنی و ترجمه انگلیسی ←بویی شکاری - سگ -معنی و ترجمه انگلیسی ←بوییدنمعنی و ترجمه انگلیسی ←→ صفحه قبل۷ / ۷صفحه بعد