فرهنگ آریانپور
بویایی
#۳۸٬۲۱۵
nose
بینى، عضو بویایى، نوک بر آمده هر چیزى، دماغه، بو کشیدن، بینى مالیدن به، مواجه شدن با
smell
(past: smelt, smelled ; past participle: smelt, smelled) ـ بویایى، شامه، بو، رایحه، عطر، استشمام، بوکشى، بوئیدن، بو کردن، بو دادن، رایحه داشتن، حاکى بودن از
flair
شامه سگ، بویایى، (مجا) قوه تشخیص، فراست، استعداد، خصیصه
olfaction
حس بویایى، حس شامه، بویایى، استشمام
scent
بو، عطر، ردشکار، سراغ، سررشته، پى، رایحه، خوشبویى، ادراک، بو کشیدن