فرهنگ آریان‌پور

استنتاج کردن

#۹٬۷۶۶

معنی‌های انگلیسی
۱

infer

استنتاج کردن، استنباط کردن، پى بردن به، (زبان عامیانه) حدس زدن، اشاره کردن بر

۲

derive

منتج کردن، مشتق کردن، مشتق شدن، استنتاج کردن، نتیجه گرفتن، ناشى شدن از

۳

evolve

باز کردن، گشادن، بیرون دادن، درآوردن، استنتاج کردن، نمو کردن

۴

induce

القاء کردن، وادار کردن، اغوا کردن، غالب آمدن بر، استنتاج کردن، تحریک شدن، تهییج شدن

۵

subsume

رده بندى کردن، شامل کردن، استقراء کردن، استنتاج کردن

۶

conclude

به پایان رساندن، نتیجه گرفتن، استنتاج کردن، منعقد کردن