فرهنگ آریان‌پور

استنتاج‌ کردن

#۹٬۷۶۵

معنی‌های انگلیسی
۱

derive

منتج کردن، مشتق کردن، مشتق شدن، استنتاج کردن، نتیجه گرفتن، ناشى شدن از

۲

induce

القاء کردن، وادار کردن، اغوا کردن، غالب آمدن بر، استنتاج کردن، تحریک شدن، تهییج شدن

۳

conclude

به پایان رساندن، نتیجه گرفتن، استنتاج کردن، منعقد کردن

۴

draw

(past: drew ; past participle: drawn) ـ کشیدن، رسم کردن، قرعه کشیدن، قرعه کشى، بیرون کشیدن، دریافت کردن، کشش

۵

educe

استنباط کردن، گرفتن، استخراج کردن

۶

deduce

استنباط کردن، دریافتن، نتیجه گرفتن، کم کردن، تفریق کردن

۷

understand

(past: understood ; past participle: understood) ـ فهمیدن، ملتفت شدن، دریافتن، درک کردن، رساندن

۸

extrapolate

برون یابى کردن، از روى قرائن و امارات پیش بینى کردن، قیاس کردن، استقراء نمودن