فرهنگ آریانپور
استنتاج کردن
#۹٬۷۶۵
derive
منتج کردن، مشتق کردن، مشتق شدن، استنتاج کردن، نتیجه گرفتن، ناشى شدن از
induce
القاء کردن، وادار کردن، اغوا کردن، غالب آمدن بر، استنتاج کردن، تحریک شدن، تهییج شدن
conclude
به پایان رساندن، نتیجه گرفتن، استنتاج کردن، منعقد کردن
draw
(past: drew ; past participle: drawn) ـ کشیدن، رسم کردن، قرعه کشیدن، قرعه کشى، بیرون کشیدن، دریافت کردن، کشش
educe
استنباط کردن، گرفتن، استخراج کردن
deduce
استنباط کردن، دریافتن، نتیجه گرفتن، کم کردن، تفریق کردن
understand
(past: understood ; past participle: understood) ـ فهمیدن، ملتفت شدن، دریافتن، درک کردن، رساندن
extrapolate
برون یابى کردن، از روى قرائن و امارات پیش بینى کردن، قیاس کردن، استقراء نمودن