دلواپسی
#۹۶٬۲۴۲
care
تیمار، پرستارى، مواظبت، بیم، دلواپسى (معنى مجازى) غم، پروا داشتن، غم خوردن، علاقمند بودن
turpitude
فساد، پستى، دلواپسى، دنائت ذاتى
fear
ترس، بیم، هراس، ترسیدن (از)، وحشت
stew
تاس کباب، نگرانى، گرمى، داغى، آهسته جوشانیدن، آهسته پختن، دم کردن
alarm
(alarum =) ـ هشدار، اعلان خطر، هراس، آگاهى از خطر، اخطار، شیپور حاضرباش، آشوب، بیم و وحشت، ساعت زنگى از خطر آگاهانیدن، هراسان کردن، مضطرب کردن
qualm
حالت تهوع، عدم اطمینان، بیم، تردید، ناخوشى همه جاگیر
lookout
مراقب، دیده بان، دیدگاه، چشم انداز، دورنما، دید، مراقبت، عمل پائیدن، نظریه خودمانی
willies
سبد ترکه اى، ماشین حلاجى پشم و پنبه حلاجى یا پاک کردن (پنبه یا پشم) ـ willy
anxiety
آرنگ، تشویش، دل واپسى، اضطراب، اندیشه، اشتیاق، نگرانى
concern
ربط، بستگى، بابت، مربوط بودن به، (به صورت اسم مفعول) دلواپس کردن، (معنى مجازى) نگران بودن، اهمیت داشتن
disquiet
بى آرام کردن، ناراحت کردن، آسوده نگذاشتن، آشفتن، مضطرب ساختن، بى قرارى، نا آرامى
foreboding
شوم
inquietude
(معنى مجازى) آشفتگى، بى آرامى، بى قرارى، دل واپسى، اضطراب، تشویش، ناراحتى، خدشه
solicitude
نگرانى، پروا، اندیشه، اشتیاق، دقت زیاد
apprehension
درک، فهم، بیم، هراس، دستگیرى