فرهنگ آریان‌پور

دلهره

#۹۶٬۲۲۸

معنی‌های انگلیسی
۱

presentiment

عقیده قبلى نسبت به چیزى، احساس وقوع امرى از پیش، روشن بینى قبلى، دلهره

۲

load

بار، کوله بار، فشار، مسئولیت، بار الکتریکى، عمل پر کردن تفنگ با گلوله، عملکرد ماشین یا دستگاه، بار کردن، پر کردن، گرانبار کردن، سنگین کردن، فیلم (در دوربین) گذاشتن، بار گیرى شدن، بار زدن، تفنگ یا سلاحى را پر کردن

۳

alarm

(alarum =) ـ هشدار، اعلان خطر، هراس، آگاهى از خطر، اخطار، شیپور حاضرباش، آشوب، بیم و وحشت، ساعت زنگى از خطر آگاهانیدن، هراسان کردن، مضطرب کردن

۴

dread

ترس، بیم، وحشت، ترسیدن (از) heebiejeebies

۵

panic

وحشت، اضطراب و ترس ناگهانى، دهشت، هراس، وحشت زده کردن، در بیم و هراس انداختن

۶

worry

اندیشناکى، اندیشناک کردن یا بودن، نگران کردن، اذیت کردن، بستوه آوردن، اندیشه، نگرانى، اضطراب، دلواپسى

۷

jitters

عصبانیت فوق العاده، از کوره در رفته، وحشت

۸

anguish

دلتنگى، اضطراب، غم و اندوه، دلتنگ کردن، غمگین شدن، نگران شدن، نگران کردن

۹

disquiet

بى آرام کردن، ناراحت کردن، آسوده نگذاشتن، آشفتن، مضطرب ساختن، بى قرارى، نا آرامى

۱۰

trepidation

بیم و هراس، آشتفگى، لرزش، رعشه، وحشت

۱۱

collywobbles

درد معده، درد دل

۱۲

apprehension

درک، فهم، بیم، هراس، دستگیرى

۱۳

consternation

بهت، آشفتگى، حیرت، بهت و حیرت