دلهره
#۹۶٬۲۲۸
presentiment
عقیده قبلى نسبت به چیزى، احساس وقوع امرى از پیش، روشن بینى قبلى، دلهره
load
بار، کوله بار، فشار، مسئولیت، بار الکتریکى، عمل پر کردن تفنگ با گلوله، عملکرد ماشین یا دستگاه، بار کردن، پر کردن، گرانبار کردن، سنگین کردن، فیلم (در دوربین) گذاشتن، بار گیرى شدن، بار زدن، تفنگ یا سلاحى را پر کردن
alarm
(alarum =) ـ هشدار، اعلان خطر، هراس، آگاهى از خطر، اخطار، شیپور حاضرباش، آشوب، بیم و وحشت، ساعت زنگى از خطر آگاهانیدن، هراسان کردن، مضطرب کردن
dread
ترس، بیم، وحشت، ترسیدن (از) heebiejeebies
panic
وحشت، اضطراب و ترس ناگهانى، دهشت، هراس، وحشت زده کردن، در بیم و هراس انداختن
worry
اندیشناکى، اندیشناک کردن یا بودن، نگران کردن، اذیت کردن، بستوه آوردن، اندیشه، نگرانى، اضطراب، دلواپسى
jitters
عصبانیت فوق العاده، از کوره در رفته، وحشت
anguish
دلتنگى، اضطراب، غم و اندوه، دلتنگ کردن، غمگین شدن، نگران شدن، نگران کردن
disquiet
بى آرام کردن، ناراحت کردن، آسوده نگذاشتن، آشفتن، مضطرب ساختن، بى قرارى، نا آرامى
trepidation
بیم و هراس، آشتفگى، لرزش، رعشه، وحشت
collywobbles
درد معده، درد دل
apprehension
درک، فهم، بیم، هراس، دستگیرى
consternation
بهت، آشفتگى، حیرت، بهت و حیرت