فرهنگ آریانپور
دلمه شدن
#۹۶٬۱۸۴
gel
ژال، ماده ژلاتینى چسبناکى که در نتیجه بسته شدن مواد چسبنده به وجود مى آید، ژلاتین، دلمه شدن
clot
توده، لخته خون، دلمه شدن، لخته شدن (خون)
curd
کشک، شیربسته شده، بستن (در مورد شیر)، دلمه شدن
jell
لرزانک، منجمد کردن، دلمه شدن، سفت کردن، بستن، ماسیدن
quail
(جانور شناسى) بلدرچین، وشم، بدبده، شانه خالى کردن، از میدان دررفتن، ترسیدن، مردن، پژمرده شدن، لرزیدن، بى اثر بودن، دلمه شدن
curdle
بستن، دلمه کردن، دلمه شدن، منجمد کردن
posset
بستن، دلمه شدن، نوشابه مرکب از شیر و آبجو
clabber
شیر بریده شده، دلمه شدن
coagulate
بستن، دلمه کردن، لخته شدن (خون)