فرهنگ آریان‌پور

دلمه

#۹۶٬۱۷۵

معنی‌های انگلیسی
۱

jelly

دلمه، لرزانک، ماده لزج، جسم ژلاتینى

۲

jellied

دلمه، لرزانک، ماده لزج، جسم ژلاتینى jelly

۳

coagulum

دلمه، خون بسته، علقه، لخته

۴

clod

کلوخ، خاک، لخته، دلمه

۵

clot

توده، لخته خون، دلمه شدن، لخته شدن (خون)

۶

scab

پوست زخم، اثر زخم، گر، گرى، جرب، پوسته پوسته شدن، دلمه بستن زخم، دله

۷

gelatin

(gelatine =) ـ دلمه، ژلاتینى، سریشم

۸

floccule

توده هاى معلق درمایع (که خود از تجمع ذراتى تشکیل شده)، دلمه، لخته

۹

gelatine

(gelatin =) ـ دلمه، ژلاتینى، سریشم

۱۰

congelation

ماسیدگى، بستگى، انجماد، افسردگى، دلمه، چیز منجمد