فرهنگ آریان‌پور

دلخوری

#۹۶٬۰۵۷

معنی‌های انگلیسی
۱

annoyance

دلخورى، آزار، اذیت، ممانعت، آزردگى، رنجش

۲

offense

(offence =) ـ گناه، تقصیر، حمله، یورش، هجوم، اهانت، توهین، دلخورى، رنجش، تجاوز، قانون شکنى، بزه

۳

offence

(offense =) ـ گناه، تقصیر، حمله، یورش، هجوم، اهانت، توهین، دلخورى، رنجش، تجاوز، قانون شکنى، بزه

۴

gall

زهره، زرد آب، صفرا، تلخى، گستاخى، زخم پوست رفتگى، سائیدگى، تاول، سائیدن، پوست بردن از، لکه، عیب gall glumness

۵

peeve

کج خلق کردن، آزردن، کینه، غرض

۶

pique

مشاجره، رنجش، انزجار، تحریک کردن، زخم زبان زدن، پارچه ى راه راه نخى، پیکه، منبت کارى

۷

upset

(past: upset ; past participle: upset) ـ واژگون کردن، برگرداندن، چپه کردن، آشفتن، آشفته کردن، مضطرب کردن، شکست غیر منتظره، واژگونى، نژند، ناراحت، آشفته

۸

chagrin

آزردگى، غم و غصه، اندوه، الم، تنگدلى، اندوهگین کردن، آزرده کردن edginess

۹

quarrel

پرخاش، نزاع، دعوى، دعوا، ستیزه، اختلاف، گله، نزاع کردن، دعوى کردن، ستیزه کردن

۱۰

umbrage

سایه، تارى، تاریکى، سایه شاخ و برگ، اثر، شابهت سایه وار، سوظن، نگرانى، رنجش

۱۱

acrimony

تندى، شدت، رنجش