فرهنگ آریان‌پور

استفاده - قابل -

#۹٬۵۷۱

معنی‌های انگلیسی
۱

handy

با دست انجام شده، دستى، دم دست، آماده، موجود، قابل استفاده، سودمند، چابک، چالاک، ماهر، استاد در کار خود، روان، بسهولت قابل استفاده، سهل الاستعمال

۲

usable

(useable =) ـ قابل استفاده، مصرف کردنى، به کار بردنى

۳

useable

(usable =) ـ قابل استفاده، مصرف کردنى، به کار بردنى

۴

available

دردسترس، فراهم، قابل استفاده، سودمند، موجود، دسترس پذیر

۵

operative

عملى، کارگر، موثر، عامل، عمل کننده، قابل استفاده، دایر

۶

presumable

فرض محتمل، قابل استنباط، قابل استفاده

۷

exploitable

قابل بهره بردارى، قابل استخراج، قابل استفاده

۸

operational

قابل استفاده، موثر، دایر

۹

serviceable

روبراه شدنى، تعمیر پذیر، سودمند، به درد خور، قابل استفاده

۱۰

instrumental

سودمند، وسیله ساز، مفید، قابل استفاده، آلت، وسیله، حالت ابزارى