فرهنگ آریانپور
استفاده - قابل -
#۹٬۵۷۱
handy
با دست انجام شده، دستى، دم دست، آماده، موجود، قابل استفاده، سودمند، چابک، چالاک، ماهر، استاد در کار خود، روان، بسهولت قابل استفاده، سهل الاستعمال
usable
(useable =) ـ قابل استفاده، مصرف کردنى، به کار بردنى
useable
(usable =) ـ قابل استفاده، مصرف کردنى، به کار بردنى
available
دردسترس، فراهم، قابل استفاده، سودمند، موجود، دسترس پذیر
operative
عملى، کارگر، موثر، عامل، عمل کننده، قابل استفاده، دایر
presumable
فرض محتمل، قابل استنباط، قابل استفاده
exploitable
قابل بهره بردارى، قابل استخراج، قابل استفاده
operational
قابل استفاده، موثر، دایر
serviceable
روبراه شدنى، تعمیر پذیر، سودمند، به درد خور، قابل استفاده
instrumental
سودمند، وسیله ساز، مفید، قابل استفاده، آلت، وسیله، حالت ابزارى