فرهنگ آریان‌پور

استفاده

#۹٬۵۶۵

معنی‌های انگلیسی
۱

usage

استفاده، کاربرد، عادت، رسم، معمول، عرف، استعمال

۲

use

استعمال کردن، استفاده کردن، به کار بردن، مصرف کردن، به کار انداختن استعمال، استفاده، کاربرد، مصرف، فایده، سودمندى، تمرین، تکرار، ممارست

۳

gain

سود، منفعت، نفع، صرفه، استفاده، افزایش، به دست آوردن، سود بردن، فایده بردن، پیدا کردن، کسب کردن، باز یافتن، نائل شدن، پیشرفتن، بهبودى یافتن، رسیدن، زیاد شدن، بهره تقویت، حصول

۴

avail

سودمند بودن، به درد خوردن، داراى ارزش بودن، در دسترس واقع شدن، فایده بخشیدن، سود، فایده، استفاده، کمک، ارزش

۵

benefit

منفعت، استفاده، احسان، اعانه، نمایش براى جمع آورى اعانه فایده رساندن، احسان کردن، مفید بودن، فایده بردن

۶

acquisition

فراگیرى، اکتساب، استفاده، (حقوق) مالکیت

۷

application

کاربرد، استفاده، درخواست، درخواست نامه، پشت کار، استعمال

۸

beneficiary

وظیفه خوار، بهره بردار، ذیحق، ذینفع، استفاده

۹

utilization

به کارگیرى، بهره بردارى، به کار گرفتگى، سودمندى، استفاده، مصرف، به کار برى

۱۰

exercise

ورزش، تمرین، مشق، عمل کردن، استعمال کردن، تمرین دادن، به کار انداختن

۱۱

exploitation

بهره بردارى، انتفاع، استخراج، استثمار