فرهنگ آریان‌پور

دست‌ اول

#۹۳٬۷۵۷

معنی‌های انگلیسی
۱

firsthand

مستقیم، اصلى، دست اول، (مجازى) عالى

۲

fresh

تر و تازه، تازه، خرم، زنده، با نشاط، با روح، خنک، سرد، تازه نفس، تازه کار ناآزموده، پر رو، جسور، به تارزگى، خنک ساختن، تازه کردن، خنک شدن، آماده، سرخوش، (در مورد آب) شیرین

۳

direct

مستقیما، سر راست، یکراست، بى درنگ

۴

immediate

بى درنگ، فورى، بلافاصله، بلا واسطه، پهلویى، آنى، ضرورى، بلافصل immediate number one