فرهنگ آریان‌پور

دست‌ اندرکار کردن

#۹۳٬۷۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

involve

گرفتار کردن، گیر انداختن، وارد کردن، گرفتار شدن، در گیر کردن یا شدن