دست انداختن
#۹۳٬۷۲۹
kid
بزغاله، چرم بزغاله، کودک، بچه، کوچولو، دست انداختن، مسخره کردن
fool
نادان، احمق، ابله، لوده، دلقک، مسخره، گول زدن، فریب دادن، دست انداختن
hoax
شوخى فریب آمیز، گول زدن، دست انداختن
mock
ساختگى، تقلیدى، تقلید در آوردن، استهزاء کردن، دست انداختن، تمسخر
tease
(teaze =) ـ آزار دادن، اذیت کردن، کسى را دست انداختن، سخنان نیشدار گفتن، اذیت، پوش دادن مو
cod
کیسه، کیسه کوچک، چنته، غلاف سبوس، پوسته، فضاى داخل خلیج یا دریاچه، نوعى ماهى
jest
لطیفه، بذله، شوخى، بذله گویى، خوش طبعى، طعنه، گوشه، کنایه، عمل، کردار، طعنه زدن، تمسخر کردن، استهزاء کردن، به بازى گرفتن، شوخى کردن، مزاح گفتن
dally
وقت را به بازى گذراندن، طفره زدن، تاخیر کردن
rally
صف آرایى کردن، دوباره جمع آورى کردن، دوباره به کار انداختن، نیروى تازه دادن به، گرد آمدن، سرو صورت تازه گرفتن، پشتیبانى کردن، تقویت کردن، بالا بردن قیمت
sport
ورزش، سرگرمى، بازى، شوخى، تفریحى، شکار و ماهیگرى و امثال آن، آلت بازى، بازیچه، سرگرم کردن، نمایش تفریحى، بازى کردن، پوشیدن و به رخ دیگران کشیدن ورزش و تفریح کردن
trick
حیله، نیرنگ، خدعه، شعبده بازى، حقه، لم، رمز، فوت و فن، حیله زدن، حقه بازى کردن، شوخى کردن
badinage
خوشمزگى، لودگى، پرحرفى