دست انداختن
#۹۳٬۷۲۸
flout
دست انداختن، استهزاء کردن، اهانت یا بى احترامى کردن، مسخره، توهین
befool
دست انداختن، مسخره کردن، گول زدن، تحمیق کردن
kid
بزغاله، چرم بزغاله، کودک، بچه، کوچولو، دست انداختن، مسخره کردن
fool
نادان، احمق، ابله، لوده، دلقک، مسخره، گول زدن، فریب دادن، دست انداختن
game
بازى، مسابقه، سرگرمى، شکار، جانور شکارى، یک دور بازى، (به صورت جمع) مسابقه هاى ورزشى، شوخى، دست انداختن، تفریح کردن، اهل حال، سرحال
gibe
سخن طعنه آمیز گفتن، طنز گفتن، دست انداختن، باطعنه استهزاء کردن
hoax
شوخى فریب آمیز، گول زدن، دست انداختن
lark
خوشى، شوخى، (انگلیس) روش زندگى، (جانور شناسى) چکاوک و گونه هاى مشابه آن، قزلاخ، چکاوک شکار کردن، شوخى کردن، از روى مانع با پرش اسب جهیدن، دست انداختن
mock
ساختگى، تقلیدى، تقلید در آوردن، استهزاء کردن، دست انداختن، تمسخر
spoof
حقه بازى کردن، کلاهبردارى، مسخره، دست انداختن
banter
مورد استهزاء قرار دادن، دست انداختن، شوخى کنایه دار، خوشمزگى
lavrock
(lark =) ـ خوشى، شوخى، (انگلیس) روش زندگى، (جانور شناسى) چکاوک و گونه هاى مشابه آن، قزلاخ، چکاوک شکار کردن، شوخى کردن، از روى مانع با پرش اسب جهیدن، دست انداختن
bullyrag
ترساندن، تهدید کردن، دست انداختن
laverock
(lark =) ـ خوشى، شوخى، (انگلیس) روش زندگى، (جانور شناسى) چکاوک و گونه هاى مشابه آن، قزلاخ، چکاوک شکار کردن، شوخى کردن، از روى مانع با پرش اسب جهیدن، دست انداختن
ridicule
استهزا، ریشخند، تمسخر کردن، دست انداختن
put on
(pretended , assumed =) ـ تصنعى، وانمود شده، تحمیل کردن، گذاردن، صرف کردن، به خود بستن، وانمود کردن، به کار انداختن، اعمال کردن، به کار گماردن، افزودن، انجام دادن، دست انداختن