فرهنگ آریان‌پور

دست انداختن

#۹۳٬۷۲۸

معنی‌های انگلیسی
۱

flout

دست انداختن، استهزاء کردن، اهانت یا بى احترامى کردن، مسخره، توهین

۲

befool

دست انداختن، مسخره کردن، گول زدن، تحمیق کردن

۳

kid

بزغاله، چرم بزغاله، کودک، بچه، کوچولو، دست انداختن، مسخره کردن

۴

fool

نادان، احمق، ابله، لوده، دلقک، مسخره، گول زدن، فریب دادن، دست انداختن

۵

game

بازى، مسابقه، سرگرمى، شکار، جانور شکارى، یک دور بازى، (به صورت جمع) مسابقه هاى ورزشى، شوخى، دست انداختن، تفریح کردن، اهل حال، سرحال

۶

gibe

سخن طعنه آمیز گفتن، طنز گفتن، دست انداختن، باطعنه استهزاء کردن

۷

hoax

شوخى فریب آمیز، گول زدن، دست انداختن

۸

lark

خوشى، شوخى، (انگلیس) روش زندگى، (جانور شناسى) چکاوک و گونه هاى مشابه آن، قزلاخ، چکاوک شکار کردن، شوخى کردن، از روى مانع با پرش اسب جهیدن، دست انداختن

۹

mock

ساختگى، تقلیدى، تقلید در آوردن، استهزاء کردن، دست انداختن، تمسخر

۱۰

spoof

حقه بازى کردن، کلاهبردارى، مسخره، دست انداختن

۱۱

banter

مورد استهزاء قرار دادن، دست انداختن، شوخى کنایه دار، خوشمزگى

۱۲

lavrock

(lark =) ـ خوشى، شوخى، (انگلیس) روش زندگى، (جانور شناسى) چکاوک و گونه هاى مشابه آن، قزلاخ، چکاوک شکار کردن، شوخى کردن، از روى مانع با پرش اسب جهیدن، دست انداختن

۱۳

bullyrag

ترساندن، تهدید کردن، دست انداختن

۱۴

laverock

(lark =) ـ خوشى، شوخى، (انگلیس) روش زندگى، (جانور شناسى) چکاوک و گونه هاى مشابه آن، قزلاخ، چکاوک شکار کردن، شوخى کردن، از روى مانع با پرش اسب جهیدن، دست انداختن

۱۵

ridicule

استهزا، ریشخند، تمسخر کردن، دست انداختن

۱۶

put on

(pretended , assumed =) ـ تصنعى، وانمود شده، تحمیل کردن، گذاردن، صرف کردن، به خود بستن، وانمود کردن، به کار انداختن، اعمال کردن، به کار گماردن، افزودن، انجام دادن، دست انداختن