فرهنگ آریان‌پور

دست - یک -

#۹۳٬۷۰۱

معنی‌های انگلیسی
۱

flat

پهن، تخت، مسطح، هموار، صاف، بى تنوع، یک دست، خنک، بى مزه، قسمت پهن، جلگه، دشت، آپارتمان، قسمتى از یک عمارت

۲

level

سطح، میزان، تراز، هموار، تراز کردن، آلت ترازگیرى، سطح برابر، هم تراز، هم پایه، یک نواخت، یک دست، موزون، هدف گیرى، ترازسازى، مسطح کردن یاشدن، نشانه گرفتن

۳

slick

سطح صاف، سطح صیقلى، لیز، ساده، مطلق، ماهر، صاف، نرم، یک دست، نرم و صاف کردن، یکدست کردن، جذاب

۴

shafting

ساقه ها، میله ها، مواد سازنده ساقه یا میله، یک دست، میله به هم متصل