دست
#۹۳٬۶۷۳
touch
دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه touch دندان یا ظرف چینی
paw
پنجه، پا، چنگال، دست، پنجه زدن paw ظرف
set
(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن set خودمانی
deck
عرشه، عرشه کشتى، کف، سطح، دستینه، دسته، (در ورق بازى) یک دسته ورق آراستن، زینت کردن، عرشه دار کردن، (معنى مجازى) پوشاندن deck لباس
mitt
دستکش بلند، دستکش بیش بال جانور
service
زاورى، خدمت، استخدام، نوکرى، کار، وظیفه، عبادت، تشریفات، کمک، بنگاه، سرویس، یکدست ظروف، اثاثه، لوازم، نظام وظیفه، (گیاه شناسى) سنجد، درخت سنجد، وابسته به خدمت، سرویس کردن، ماشینى را تعمیر و روغن کارى کردن، یارى، روبراه ساختن، تعمیر کردن service روش لمس کردن یا دست زدن یا نواختن ساز
foreleg
پاچه جلو، پاى جلو حیوان، دست چارپایان جانور شناسی
ensemble
یکمرتبه، مجموع، اثر کلى، به طور جمعى، دسته جمعى عامیانه