فرهنگ آریان‌پور

دست

#۹۳٬۶۷۳

معنی‌های انگلیسی
۱

touch

دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه touch دندان‌ یا ظرف چینی‌

۲

paw

پنجه، پا، چنگال، دست، پنجه زدن paw ظرف‌

۳

set

(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن set خودمانی‌

۴

deck

عرشه، عرشه کشتى، کف، سطح، دستینه، دسته، (در ورق بازى) یک دسته ورق آراستن، زینت کردن، عرشه دار کردن، (معنى مجازى) پوشاندن deck لباس‌

۵

mitt

دستکش بلند، دستکش بیش بال جانور

۶

service

زاورى، خدمت، استخدام، نوکرى، کار، وظیفه، عبادت، تشریفات، کمک، بنگاه، سرویس، یکدست ظروف، اثاثه، لوازم، نظام وظیفه، (گیاه شناسى) سنجد، درخت سنجد، وابسته به خدمت، سرویس کردن، ماشینى را تعمیر و روغن کارى کردن، یارى، روبراه ساختن، تعمیر کردن service روش‌ لمس‌ کردن‌ یا دست‌ زدن‌ یا نواختن ساز

۷

foreleg

پاچه جلو، پاى جلو حیوان، دست چارپایان جانور شناسی‌

۸

ensemble

یکمرتبه، مجموع، اثر کلى، به طور جمعى، دسته جمعى عامیانه‌