فرهنگ آریانپور
استراحت کردن
#۹٬۳۶۴
rest
آسایش، استراحت، محل استراحت، آسودن، استراحت کردن، آرمیدن، تجدید قوا، کردن، تکیه دادن، متکى بودن به، الباقى، نتیجه، بقایا، سایرین، دیگران، باقیمانده
relax
لینت دادن، شل کردن، کم کردن، تمدد اعصاب کردن، راحت کردن
repose
گذاردن، آرمیدن، دراز کشیدن، غنودن، سامان، آسودگى، استراحت
unwind
(past: unwound ; past participle: unwound) ـ باز کردن، باز کردن از پیچ، کوک چیزى را باز کردن، بى کوک کردن