فرهنگ آریان‌پور

دریا

#۹۳٬۱۸۶

معنی‌های انگلیسی
۱

sea

دریا

۲

mere

دریا، آب راکد، مرداب، محض، خالى، تنها، انحصارى، فقط

۳

bree

آب، دریا، آبگوشت

۴

holm

(انگلیس) جزیره کوچکى میان رودخانه با دریاچه و یا نزدیک خشکى (بیشتر به صورت پسونددر اسامى به کار مى رود)، زمین مسطح و پست نزدیک رودخانه، دریا، موج دریا

۵

main

نیرومند، عمده، اصلى، مهم، تمام، کامل، دریا، با اهمیت

۶

mare

مادیان، بختک، کابوس، عجوزه، جادوگر، مالیخولیا، سودا، (در سطح ماه) تاریکى، دریا

۷

flood

سیل، طوفان، (در شعر) رود، دریا، اشک، غرق کردن، سیل گرفتن، طغیان کردن

۸

channel

شیاردار کردن، دریا، کندن (مجرا یا راه)، (معنى مجازى، در جمع) هر گونه نقل و انتقال چیز یا اندیشه و نظر و غیره، ترعه، مجرا، خط مشى، کانال

۹

brine

شوراب، آب شور، اشک، آب نمک