فرهنگ آریانپور
دریا
#۹۳٬۱۸۶
sea
دریا
mere
دریا، آب راکد، مرداب، محض، خالى، تنها، انحصارى، فقط
bree
آب، دریا، آبگوشت
holm
(انگلیس) جزیره کوچکى میان رودخانه با دریاچه و یا نزدیک خشکى (بیشتر به صورت پسونددر اسامى به کار مى رود)، زمین مسطح و پست نزدیک رودخانه، دریا، موج دریا
main
نیرومند، عمده، اصلى، مهم، تمام، کامل، دریا، با اهمیت
mare
مادیان، بختک، کابوس، عجوزه، جادوگر، مالیخولیا، سودا، (در سطح ماه) تاریکى، دریا
flood
سیل، طوفان، (در شعر) رود، دریا، اشک، غرق کردن، سیل گرفتن، طغیان کردن
channel
شیاردار کردن، دریا، کندن (مجرا یا راه)، (معنى مجازى، در جمع) هر گونه نقل و انتقال چیز یا اندیشه و نظر و غیره، ترعه، مجرا، خط مشى، کانال
brine
شوراب، آب شور، اشک، آب نمک