فرهنگ آریان‌پور

استخوان بندی

#۹٬۱۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

bone

استخوان، استخوان بندى، گرفتن یا برداشتن، خواستن، درخواست کردن، تقاضا کردن

۲

anatomy

تشریح، ساختمان، استخوان بندى، تجزیه، مبحث تشریح، کالبد شناسى

۳

carcass

جسد، استخوان بندى، لاشه، بدن

۴

skeleton

کالبد، اسکلت، استخوان بندى، ساختمان، شالوده، طرح، طرح ریزى

۵

framework

چوب بست، چهارچوبه، کالبد، استخوان بندى، بدنه، چارچوب

۶

frame

قاب، چارچوب، قاب کردن، قاب گرفتن، چارچوب گرفتن، طرح کردن، تنظیم کردن، بیان کردن، فرمول، قاعده، منطق، اسکلت، ساختمان، چهارچوب، تنه، بدن، پاپوش درست کردن

۷

shell

پوست، قشر، صدف حلزون، کاسه یا لاک محافظ جانور (مثل کاسه لاک پشت)، عامل محافظ حفاظ، جلد، پوست فندق و غیره، کالبد، بدنه ساختمان، گلوله توپ، پوکه فشنگ، قشر زمین، سبوس گیرى کردن، پوست کندن از، مغز میوه را درآوردن (از پوست) ـ