واژههای فارسی←در یک وقت واقع شوندهفرهنگ آریانپوردر یک وقت واقع شونده#۹۰٬۸۹۷شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱concurrentهمزمان، در یک وقت واقع شونده، موافق، متقارن، همروواژههای نزدیک در الفبادر یک رشته اصلی تحصیل کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدر یک زمان اتفاق افتادنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدر یک زمان روی دادنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدر یک زمان و - هم -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدر یک طرفمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدر یک قسمتمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر