واژههای فارسی←استان بحری یا ساحلیفرهنگ آریانپوراستان بحری یا ساحلی#۸٬۹۸۴شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱maritimeبحرى، دریایى، وابسته به بازرگانى دریایى، وابسته به دریانوردى، استان بحرى یا ساحلىواژههای نزدیک در الفبااسبلهمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیاسبه - دو -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیاسبه - یک -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیاسبیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیاسبی که روی دو پا بلند می شودمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیاسبی که قدرتش معلوم نیست و شانس بردن مسابقه را کمتر داردمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر