فرهنگ آریان‌پور

استان

#۸٬۹۷۶

معنی‌های انگلیسی
۱

shire

استان، ایالت، ناحیه، به استان تقسیم کردن

۲

province

استان، ایالت، ولایت

۳

state

حالت، کشور، ایالت، توضیح دادن، جزء به جزء شرح دادن، اظهار داشتن، اظهار کردن، تعیین کردن، حال، چگونگى، کیفیت، دولت، استان، ملت، جمهورى، کشورى، دولتى state ـ (47)

۴

eparchy

(در یونان) شهرستان، استان

۵

threshold

آستانه، آستانه مانند، آستانه اى، سرحد

۶

court

بارگاه، حیاط، دربار، دادگاه، اظهار عشق، خواستگارى

۷

supine

برپشت خوابیدن، تاق باز، بیحال، سست

۸

division

تقسیم، بخش، قسمت، دسته بندى، طبقه بندى، (علوم نظامى) لشکر، (مجازى) اختلاف، تفرقه