فرهنگ آریان‌پور

استاد کار

#۸٬۹۲۵

معنی‌های انگلیسی
۱

swell

(past: swelled ; past participle: swollen, swelled) ـ باد کردن، آماس کردن، متورم کردن، باد غرور داشتن، تورم، برجستگى، برجسته، شیک، زیبا (در گویش، آمریکایى) عالى