فرهنگ آریانپور
دچار کردن
#۸۸٬۶۴۲
swamp
سیاه آب، مرداب، باتلاق، در باتلاق فرو بردن، دچار کردن، مستغرق شدن
embroil
به نزاع انداختن، میانه بر هم زدن، دچار کردن، آشفته کردن
trouble
آزار، آزار دادن، رنجه کردن، زحمت دادن، دچار کردن، آشفتن، مصدع شدن، مزاحمت، زحمت، رنجه
vex
آزردن، رنجاندن، رنجه دادن، خشمگین کردن
prey
شکار، نخجیر، صید، طعمه، قربانى، دستخوش، صید کردن، دستخوش ساختن، طعمه کردن
take
(past: took ; past participle: taken) ـ گرفتن، ستاندن، لمس کردن، بردن، برداشتن، خوردن، پنداشتن
beset
(past: beset ; past participle: beset) ـ احاطه کردن، مزین کردن، حمله کردن بر، بستوه آوردن، عاجز کردن
curse
نفرین، دشنام، لعنت، بلا، مصیبت، نفرین کردن، ناسزا گفتن، فحش دادن
throw
(past: threw ; past participle: thrown) ـ پرتاب، انداختن، پرت کردن، افکندن، ویران کردن
afflict
رنجور کردن، آزردن، پریشان کردن، مبتلا کردن
entangle
گرفتار کردن، گیر انداختن، پیچیده کردن