فرهنگ آریان‌پور

دچار کردن

#۸۸٬۶۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

swamp

سیاه آب، مرداب، باتلاق، در باتلاق فرو بردن، دچار کردن، مستغرق شدن

۲

embroil

به نزاع انداختن، میانه بر هم زدن، دچار کردن، آشفته کردن

۳

trouble

آزار، آزار دادن، رنجه کردن، زحمت دادن، دچار کردن، آشفتن، مصدع شدن، مزاحمت، زحمت، رنجه

۴

vex

آزردن، رنجاندن، رنجه دادن، خشمگین کردن

۵

prey

شکار، نخجیر، صید، طعمه، قربانى، دستخوش، صید کردن، دستخوش ساختن، طعمه کردن

۶

take

(past: took ; past participle: taken) ـ گرفتن، ستاندن، لمس کردن، بردن، برداشتن، خوردن، پنداشتن

۷

beset

(past: beset ; past participle: beset) ـ احاطه کردن، مزین کردن، حمله کردن بر، بستوه آوردن، عاجز کردن

۸

curse

نفرین، دشنام، لعنت، بلا، مصیبت، نفرین کردن، ناسزا گفتن، فحش دادن

۹

throw

(past: threw ; past participle: thrown) ـ پرتاب، انداختن، پرت کردن، افکندن، ویران کردن

۱۰

afflict

رنجور کردن، آزردن، پریشان کردن، مبتلا کردن

۱۱

entangle

گرفتار کردن، گیر انداختن، پیچیده کردن