فرهنگ آریان‌پور

دچار اختلال‌ کردن

#۸۸٬۵۱۵

معنی‌های انگلیسی
۱

disorder

بى نظمى، اختلال، بى ترتیبى، آشفتگى، کسالت، بر هم زدن، مختل کردن