خیساندن
#۸۴٬۳۰۹
soak
خیساندن، خیس خوردن، رسوخ کردن، به وسیله مایع اشباع شدن، غوطه دادن، در آب فرو بردن، عمل خیساندن، خیس خورى، غوطه، غوطه ورى، غسل
drench
خیساندن، نوشانیدن، آب دادن
sop
غذاى مایع، آبگوشت، ترید، شیر، خیس، خیساندن، جذب کردن
abate
فروکش کردن، کاستن، تخفیف دادن، رفع نمودن، کم شدن، آب گرفتن از (فلز)، خیساندن (چرم)، (حقوق) غصب یا تصرف عدوانى، به زور تصرف کردن، کاهش، تنزل، فرونشستن
poach
آب پز کردن (تخم مرغ با پوست)، فرو کردن، دزدکى شکار کردن، برخلاف مقررات شکار صید کردن، تجاوز کردن به، راندن، هل دادن، به هم زدن، لگد زدن، خیساندن، دزدیدن
steep
سرازیر، تند، سراشیب، گزاف، فرو کردن (در مایع)، خیساندن، اشباع کردن، شیب دادن، مایع (جهت خیساندن)
embrue
(imbrue =) ـ آغشتن، آلودن، تر کردن، خیساندن
imbibe
نوشیدن، اشباع کردن، جذب کردن، خیساندن، تحلیل بردن، فرو بردن، در کشیدن
imbrue
آغشتن، آلوده کردن، تر کردن، خیساندن، مرطوب کردن، اشباع کردن، جذب کردن
steepen
سرازیر شدن، سراشیب کردن، دم کردن، خیساندن، ترقى کردن
macerate
لاغر کردن، (مجازى) ظلم کردن بر، زجر دادن، خیساندن، خیس شدن
maceration
لاغرى، زجر، خیساندن
dunk
در مایع فرو کردن (هنگام خوردن)، غوطه دادن
infuse
ریختن، دم کردن، القاء کردن، بر انگیختن
infusion
دم کرده، ریزش، ریختن، پاشیدن، القاء، تزریق، الهام