فرهنگ آریان‌پور

خیساندن

#۸۴٬۳۰۹

معنی‌های انگلیسی
۱

soak

خیساندن، خیس خوردن، رسوخ کردن، به وسیله مایع اشباع شدن، غوطه دادن، در آب فرو بردن، عمل خیساندن، خیس خورى، غوطه، غوطه ورى، غسل

۲

drench

خیساندن، نوشانیدن، آب دادن

۳

sop

غذاى مایع، آبگوشت، ترید، شیر، خیس، خیساندن، جذب کردن

۴

abate

فروکش کردن، کاستن، تخفیف دادن، رفع نمودن، کم شدن، آب گرفتن از (فلز)، خیساندن (چرم)، (حقوق) غصب یا تصرف عدوانى، به زور تصرف کردن، کاهش، تنزل، فرونشستن

۵

poach

آب پز کردن (تخم مرغ با پوست)، فرو کردن، دزدکى شکار کردن، برخلاف مقررات شکار صید کردن، تجاوز کردن به، راندن، هل دادن، به هم زدن، لگد زدن، خیساندن، دزدیدن

۶

steep

سرازیر، تند، سراشیب، گزاف، فرو کردن (در مایع)، خیساندن، اشباع کردن، شیب دادن، مایع (جهت خیساندن)

۷

embrue

(imbrue =) ـ آغشتن، آلودن، تر کردن، خیساندن

۸

imbibe

نوشیدن، اشباع کردن، جذب کردن، خیساندن، تحلیل بردن، فرو بردن، در کشیدن

۹

imbrue

آغشتن، آلوده کردن، تر کردن، خیساندن، مرطوب کردن، اشباع کردن، جذب کردن

۱۰

steepen

سرازیر شدن، سراشیب کردن، دم کردن، خیساندن، ترقى کردن

۱۱

macerate

لاغر کردن، (مجازى) ظلم کردن بر، زجر دادن، خیساندن، خیس شدن

۱۲

maceration

لاغرى، زجر، خیساندن

۱۳

dunk

در مایع فرو کردن (هنگام خوردن)، غوطه دادن

۱۴

infuse

ریختن، دم کردن، القاء کردن، بر انگیختن

۱۵

infusion

دم کرده، ریزش، ریختن، پاشیدن، القاء، تزریق، الهام