فرهنگ آریانپور
خیس کردن
#۸۴٬۲۹۹
bedraggle
خیس کردن، روى زمین کشیدن و چرک کردن، کثیف کردن
ret
در معرض رطوبت قرار دادن، خیس کردن
douse
در آب یا چیز دیگرى فرو بردن، روى چیزى آب ریختن، خیس کردن
drown
غرق کردن، غرق شدن، خیس کردن
swill
سرکشیدن، زود خوردن، خیس کردن، آشغال
sluice
آبگیر، بند سیل گیر، سد، دریچه تخلیه، انبار، بند گذاشتن، از بندیا دریچه جارى شدن، خیس کردن، (معدن) سنگ شویى کردن
draggle
در گل ولاى کشیدن، چرک کردن، خیس کردن