فرهنگ آریان‌پور

خیس کردن

#۸۴٬۲۹۹

معنی‌های انگلیسی
۱

bedraggle

خیس کردن، روى زمین کشیدن و چرک کردن، کثیف کردن

۲

ret

در معرض رطوبت قرار دادن، خیس کردن

۳

douse

در آب یا چیز دیگرى فرو بردن، روى چیزى آب ریختن، خیس کردن

۴

drown

غرق کردن، غرق شدن، خیس کردن

۵

swill

سرکشیدن، زود خوردن، خیس کردن، آشغال

۶

sluice

آبگیر، بند سیل گیر، سد، دریچه تخلیه، انبار، بند گذاشتن، از بندیا دریچه جارى شدن، خیس کردن، (معدن) سنگ شویى کردن

۷

draggle

در گل ولاى کشیدن، چرک کردن، خیس کردن