فرهنگ آریانپور
خیس شدن
#۸۴٬۲۹۵
sod
چمن، مرغزار، کلوخ چمنى، با چمن، پوشاندن، چمن ایجاد کردن، خیس شدن
sodden
جوشانده، چروکیده و پژمرده، (در اثر جوشاندن) بى مصرف، نیم پخته، اشباع شده، خیس، خیس شدن، گیج و کند ذهن
macerate
لاغر کردن، (مجازى) ظلم کردن بر، زجر دادن، خیساندن، خیس شدن
wet
(past: wetted, wet ; past participle: wetted, wet) ـ تر، مرطوب، خیس، بارانى، اشکبار، ترى، رطوبت، تر کردن، مرطوب کردن، نمناک کردن
saturate
اشباع کردن، اشتباه کردن، سیر کردن، آغشتن