فرهنگ آریانپور
خیس کردن
#۸۴٬۲۹۸
douse
در آب یا چیز دیگرى فرو بردن، روى چیزى آب ریختن، خیس کردن
wet
(past: wetted, wet ; past participle: wetted, wet) ـ تر، مرطوب، خیس، بارانى، اشکبار، ترى، رطوبت، تر کردن، مرطوب کردن، نمناک کردن
soak
خیساندن، خیس خوردن، رسوخ کردن، به وسیله مایع اشباع شدن، غوطه دادن، در آب فرو بردن، عمل خیساندن، خیس خورى، غوطه، غوطه ورى، غسل
wash
شستن، شستشو دادن، پاک کردن، شستشو، غسل، رختشویى
splash
شتک، صداى ترشح، چلپ چلوپ، صداى ریزش، ترشح کردن، چلپ چلوپ کردن، ریختن (با صداى ترشح)، داراى ترشح، داراى صداى چلب چلوپ
moisten
تر کردن، نمدار کردن، ترشدن، مرطوب شدن
saturate
اشباع کردن، اشتباه کردن، سیر کردن، آغشتن