فرهنگ آریان‌پور

خیس‌ کردن

#۸۴٬۲۹۸

معنی‌های انگلیسی
۱

douse

در آب یا چیز دیگرى فرو بردن، روى چیزى آب ریختن، خیس کردن

۲

wet

(past: wetted, wet ; past participle: wetted, wet) ـ تر، مرطوب، خیس، بارانى، اشکبار، ترى، رطوبت، تر کردن، مرطوب کردن، نمناک کردن

۳

soak

خیساندن، خیس خوردن، رسوخ کردن، به وسیله مایع اشباع شدن، غوطه دادن، در آب فرو بردن، عمل خیساندن، خیس خورى، غوطه، غوطه ورى، غسل

۴

wash

شستن، شستشو دادن، پاک کردن، شستشو، غسل، رختشویى

۵

splash

شتک، صداى ترشح، چلپ چلوپ، صداى ریزش، ترشح کردن، چلپ چلوپ کردن، ریختن (با صداى ترشح)، داراى ترشح، داراى صداى چلب چلوپ

۶

moisten

تر کردن، نمدار کردن، ترشدن، مرطوب شدن

۷

saturate

اشباع کردن، اشتباه کردن، سیر کردن، آغشتن